تبليغاتX
آقا مجيد
آقا مجيد
برگشتن روزگار سهل است یا رب نظر تو برنگردد...

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند . اما آب های ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد . بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری ، بزرگ تر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند .

ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید .
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند .
برای حل این مسئله ، شرکت های ماهی گیری فریزرهایی در قایق تعبیه کردند .
آنها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند .
فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند .
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منحمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یح زده را دوست نداشتند .
بنابر این شرکت های ماهی گیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی ها را در مخازن آب نگهداری می کردند .
ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند . آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند .
متاسفانه ژاپنی ها هنوز هم می توانستند تفاوت مزه را تشخیص دهند .
زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند .
باز هم ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند .
پس شرکت های ماهی گیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند .
آن ها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند ؟
اگر شما مشاور صنایع ماهی گیری بودید چه پیشنهادی می کردید ؟



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه یکم تیر 1388 :: 18:24 :: توسط : مجيد

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و نا امیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید: (( برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام؟ )) سپس همچنان که پیش می روید بپرسید: (( من برای کشورم چه کرده ام؟)) و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که : ((شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید )) اما هر پاسخی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد ، هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم : (( من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام.))

لویی پاستور


ارسال شده در تاریخ : شنبه دوم خرداد 1388 :: 14:20 :: توسط : مجيد

گر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک
میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگى در امان بوده‌اید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا)
شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.


به قول یکنفر:

· طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

· طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

· طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،

· طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،

· و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه سی ام فروردین 1388 :: 10:3 :: توسط : مجيد

حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي



 هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.)

 براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12 ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مـي کرد روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد. روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند.



ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 :: 17:29 :: توسط : مجيد


درستش این است. آری درست این است که ترا پیش از نامیدن در جامه یک پزشک و بنیانگذار طب‌نوین اطفال،یک انسان بخوانیم و لحظه های بر این واژه مکث کنیم. انسانیت! تنها مولفه ذاتی و شخصی تو بودکه از بدو ورود به دنیای پزشکی آن را با تعهد اجتماعی آمیختی و قلبت، آن قلب بزرگ تا سالها بیشتر از دستانت فعل خدمتگزاری

و عشق را برای آنهایی که میشناختندت صرف کرد و آنهاکه به درستی ترا نمی‌شناسندیا از دور می‌شناسند، به اندازه ما براي از دست دادن نازنین مردی چون تو غبطه می‌خورند...

امروز سالروز درگذشت دکتر محمد قريب است .


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه دوم بهمن 1387 :: 17:23 :: توسط : مجيد

شام در کنار استاد سرد شده است . ظاهرً دیگر نیازی به خوردن غذا نیست . پزشکان و مسولان بیمارستان دانشگاه به این نتیجه رسیده اند که معالجه روی قلب استاد دیگر اثری ندارد .لذا آنژیو کت تزریق چند دارو برای ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژیوکت تزریق مسکن درد از دست چپ ایشان را خارج و حتی ماسک تامین اکسیژن که دیگر ریه ها قادر به تامین آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهای تپش قلب روشن است . شگفت اینکه در چنین حالتی در کمال حیرت پزشکان و متخصصین بیمارستان کانتو نال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابی در آخرین لحظلا حیات به چیزی جز مطالعه و افزایش دانش خویش نمی اندیشد .
این تصویر منحصر به فرد را یکی از کارکنان خود بیمارستان به عنوان یک تصویر تکان دهنده و تاثیر گذار ثبت کرده است .

رفیق من تو روزی چند ساعت که نه ماهی و یا سالی چند ساعت کتاب می خونی ؟


ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و هشتم دی 1387 :: 18:20 :: توسط : مجيد

استادي در شروع کلاس درس، ليواني پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟


شاگردان جواب دادند نمي دانيم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن نمي دانم دقيقاً وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد مي گيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه نهم دی 1387 :: 16:31 :: توسط : مجيد


زندگي سخت ساده است خطر کن وارد بازي شو چه چيزي از دست مي دهي؟

با دستهاي تهي آمده ايم و با دستهاي تهي خواهيم رفت نه،چيزي نيست که از دست بدهيم

فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند تا سر زنده باشيم تا ترانه اي زيبا بخوانيم و فرصت به پايان خواهد رسيد

آري، اين گونه است که هر لحظه غنيمتي است !



ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و سوم آذر 1387 :: 11:14 :: توسط : مجيد

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه هجدهم آذر 1387 :: 10:0 :: توسط : مجيد

در دنیا جای کافی برای همه هست پس به جای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی . وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست . 



ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هشتم آبان 1387 :: 15:9 :: توسط : مجيد

خلوص، صادق بودن با خود، فروتني، ادب و مهرباني، خِرَد و نيکوکاري

دوست دارم کارهاي بزرگ و منحصر به‌فرد انجام دهم، اما وظيفه‌ام انجام کارهاي کوچک و پيش پا افتاده است، طوري که گويي کارهايي بزرگ و منحصر به‌فردند. دنيا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهاي کوچک اما صادقانه کارگران پيشرفت مي‌کند.
بزرگترين تحسيني که تابه حال شنيده‌ام وقتي بود که کسي از من پرسيد به چه فکر مي‌کنم و با علاقه به پاسخ من گوش داد.


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیستم مهر 1387 :: 16:22 :: توسط : مجيد

حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.
 
ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیستم مهر 1387 :: 16:18 :: توسط : مجيد

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن ها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1387 :: 11:15 :: توسط : مجيد

یکی از شاگردان ابو السعید ابوالخیر جلوی پای استاد خم شد تا کفش های استاد را جفت کند که دید کفش ها به یکباره خودشان جلوی پای استاد جفت شدند.بسیار شادمان شد .از این کرامات بسیار دیده بود.استاد پرسید

آیا تو نیز می خواهی چنین کرامتی داشته باشی؟!

 شاگرد گفت:  بله استاد می خواهم

استاد فرمود : متاسفم.تو هرگزچنین کراماتی نخواهی داشت.ما هیچ نخواستیم تا به همه چیز رسیدیم.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه هشتم مرداد 1387 :: 9:0 :: توسط : مجيد

 با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب نه

ساعت خريد ولي زمان نه

 مي توان مقام خريد ولي احترام نه

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

 خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه

چارلی چاپلین


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 :: 14:42 :: توسط : مجيد

زمانه پندي آزادوار داد مرا
                                            زمانه رو چو نيك بنگري همه پند است
به روز نيك كسان گفت تا تو غم مخوري
                                             بسا كسا كه به روز تو آرزومند است

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 :: 11:27 :: توسط : مجيد

من شكست نخورده‌ام

              من كاشف ۹۹۹ راه هستم

                            كه هيچكدام به هدف نرسيده‌اند!

 توماس اديســــــون


ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 :: 11:19 :: توسط : مجيد

دو چيز انتها ندارد؛
حماقت انسانها و پهنه‌‌ كهكشان ها
البته، در مورد كهكشانها مطمئن نيستم!!!
انيشتين


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 :: 15:47 :: توسط : مجيد

ببار اي ابر بهار
ببار اي ابر بهار
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
داد و بيداد از اين روزگار
داد و بيداد از اين روزگار
ماه دادن به شبهاي تار
اي بارون
ماه دادن به شبهاي تار
اي بارون
اي بارون، اي بارون
ماه دادن به شبهاي تار اي بارون
بر کوه و دشت و هامون ببار اي بارون
ببار اي ابر بهار
ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهاي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار
اي بارون
دلم خون شد خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به کام عاشقاي بي مزار
اي بارون
><><><><><><><><>
خواننده : استاد شجریان
آهنگ ساز : کیهان کلهر
آلبوم : شب سکوت کویر
آهنگ بر اساس موسیقی مقامی خراسان
><><><><><><><><>

boomp3.com

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 :: 13:33 :: توسط : مجيد

يک استاد ژاپنى مى‌گفت: “ جامعه ايران مثل برنج ايرانى وجامعه ژاپن مثل برنج ژاپنى است.” يعنى در ايران افراد مثل برنج ايرانى درشت واز هم جدا هستند ودر ژاپن افراد ريز و به هم چسبيده‌اند.

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 :: 14:21 :: توسط : مجيد


تمام آبهاي درياهاي دنيا هم نمي توانند قايق كوچك تو را غرق كنند تا زمانيكه به داخل آن نفوذ نكنند

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 :: 18:54 :: توسط : مجيد

1- موفقيت را مهمتر از سرگرمي بدانيد.

2- هر روز چيزي بياموزيد.

3- از زندگي يکنواخت [روزمرگي] بپرهيزيد.

4- به ميزان درآمد خالص خود توجه داشته باشيد.

5- خدمات خود را به ديگران معرفي کنيد.

6- نگران امور جزئي نباشيد.

7- چهار چوب تصميمات خود را به سرعت مشخص کنيد.

8- مهارت و دانش کار خود را افزايش دهيد.

9- شايسته همکاري و وفاداري باشيد.

10- به شخصيت خود بيش از هر چيز اهميت بدهيد.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 :: 12:58 :: توسط : مجيد

 در زندگي مهم اين نيست که چند بار زمين مي خوريم، مهم اين است که چند بار بلند مي شويم


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 :: 12:51 :: توسط : مجيد

مردي از يکي از دره هاي «پيرنه» در فرانسه مي گذشت، که به چوپان پيري برخورد. غذايش را با او تقسيم کرد و مدت درازي درباره ي زندگي صحبت کردند. بعد صحبت به وجود «خدا» رسيد.

مرد گفت: "اگر به خدا اعتقاد داشته باشم بايد قبول کنم که آزاد نيستم و مسوول هيچ کدام از اعمالم نيستم. زيرا مردم مي گويند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آينده را مي شناسد.

چوپان زير آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند. بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چيز و همه کس. صداي فرياد هاي چوپان نيز در کوه ها پيچيد و به سوي آن دو بازگشت. سپس چوپان گفت: زندگي همين دره است، آن کوهها، آگاهي پروردگارند؛ و آواي انسان ، سرنوشت او. آزاديم آواز بخوانيم يا ناسزا بگوئيم، اما هر کاري که مي کنيم، به درگاه او مي رسد و به همان شکل به سوي ما باز مي گردد.

پائولو کوئيلو

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 :: 12:49 :: توسط : مجيد

مرغان دریایی رد قایق های ماهی گیری را می گیرندچون فکر می کنند ماهی های ساردین ازقایق به آب انداخته می شوند!!


ارسال شده در تاریخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 :: 13:50 :: توسط : مجيد

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی !

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی

ارسال شده در تاریخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1387 :: 17:42 :: توسط : مجيد

بعضيهاشون تيز هستن
بعضي ديگه قشنگ و شيک هستن
بعضي ديگه کند هستن
بعضيهاشون اسمهاي خارقالعاده و عجيبي دارن
و هر کدومشون رنگهاي متفاوتي دارن



ولي همه شون ياد گرفتن که در کنار هم و در يک جعبه زندگي بکنن . . .
 

ارسال شده در تاریخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1387 :: 17:39 :: توسط : مجيد

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن




 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1387 :: 11:31 :: توسط : مجيد

شعر بسيار زيبا و طنز محكمه از شاعر جوان خليل جوادي



ارسال شده در تاریخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1387 :: 11:21 :: توسط : مجيد

چند سال پيش در مدرسه شاهد شجاعتي بودم كه مو به تنم راست كرد. در دبيرستانمان جلسه اي تشكيل داده بوديم تا درباره ايراد گرفتن از ديگران و اين كه چطور به جاي حمايت از آنها، موجب سرخوردگي شان مي شويم، صحبت كنيم. قرار بود هر كس كه دلش مي خواست از وسط جمع بيرون بيايد و پشت بلندگو صحبت كند. بچه ها مي توانستند از هركس كه به آنها كمك كرده بود تشكر كنند و بعضي ها اين كار را كردند. دختري از دوستانش تشكر كرد كه در مسئله اي خانوادگي از او حمايت كرده بودند. پسري از كساني حرف زد كه در دوره هاي سخت عاطفي كمكش كرده بودند. بعد دختري از سال آخري ها آمد و به يكي از شاگردان سال دوم اشاره كرد و خطاب به همه دانش آموزان گفت: «بياين ديگه اذيتش نكنيم و ازش ايراد نگيريم. درسته كه اون با همه فرق مي كنه، ولي ما توي اين مدرسه همه با هم هستيم و تازه اون از نظر روح و دل كه با ما فرق نداره. اونم به عشق، محبت و تاييد ما احتياج داره و دلش مي خواد اونو ميون خودمون بپذيريم. اونم به دوست نياز داره. چرا همه اش با اون با خشونت رفتار مي كنيم با همه شما هستم. بياين بهش فرصت بديم.»
    در تمام آن مدتي كه دختر حرف مي زد، پشت من به جايي بود كه آن پسر نشسته بود. ابداً نمي دانستم او كيست. ولي معلوم بود شاگرد مدرسه ماست. كم و بيش مي ترسيدم برگردم و نگاهش كنم. لابد از خجالت قرمز شده بود و مي خواست زير صندلي بخزد و از همه پنهان شود. وقتي بالاخره به پشت سرم نگاه كردم، پسري را ديدم كه به پهناي صورت مي خنديد و با همه وجودش بالاو پائين مي پريد و مشتش را در هوا تكان مي داد. حركاتش نشان مي داد كه از ته دل مي گويد:
    «متشكرم، متشكرم. همچنان تشويقم كنيد. شما امروز زندگي مرا نجات داديد.»
نويسنده: بيل سانتوز


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 :: 12:1 :: توسط : مجيد

آموخته‌ام...

كه انسان بزرگ بر خود سخت مي گيرد و انسان كوچك بر ديگران


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 :: 11:16 :: توسط : مجيد

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار خواهیم خفت

دکتر علی شریعتی

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هفتم فروردین 1387 :: 9:17 :: توسط : مجيد

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.

آن تابلو ها، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان در آسمان، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 :: 16:47 :: توسط : مجيد

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم. فقط شمار اندك از رويدادهاى جهان را جدى می گرفتم.

به مسافرت بيشتر می رفتم. از كوههاى بيشترى بالا می رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا می كردم. بستنى بيشتر می خوردم و اسفناج كمتر.

مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار محتاطانه و خيلى «عاقلانه» زندگی كرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز.


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 :: 16:40 :: توسط : مجيد

«استیفن لوید» می گوید: "اگر مرگ شما نزدیک باشد و فقط فرصت یک تلفن کردن را داشته باشید، به چه کسی تلفن می کردید؟ و چه چیزی می گفتید؟"

«کریستوفر مورلی» در جواب او می گوید: "اگر دریابیم که فقط پنج دقیقه برای بیان آنچه می خواهیم بگوییم، فرصت داریم؛ تمام باجه های تلفن از افرادی پر می شد که می خواستند به دیگران بگویند:"

«آنها را دوست دارند!»

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 :: 16:33 :: توسط : مجيد

اگر آدمی پیامبر هم شود از زبان مردم آسوده نیست .
اگر بسیار کار کند می گویند احمق است .
اگر کم کار کند می گویند تنبل است .
اگر بخشش کند می گویند افراط می کند .
اگر جمع کند می گویند بخیل است .
اگر ساکت وخاموش بماند می گویند لال است .
اگر زبان آوری کند می گویند وراج است .
اگر روزه بدارد وشبها نماز بخواند می گویند ریا کار است .
اگر اینها را انجام ندهد می گویند کافر است.
پس هرگز نباید به حرف مدح وثنای مردم توجه کرد وجز خدا نباید از کسی ترسید .
( برگرفته از کتاب کمال الدین شیخ بهایی )

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 :: 11:16 :: توسط : مجيد

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

چرا خلبان های کامیکازی از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟

(توضیح: خلبانان ژاپنی در جنگ جهانی دوم، که هواپیمای خودشون رو به ناوهای آمریکایی می کوبیدن. یه چیزی تو مایه های حسین فهمیده ژاپنی!)

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه نهم بهمن 1386 :: 12:10 :: توسط : مجيد

وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.

انتخاب با شماست...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه نوزدهم دی 1386 :: 11:16 :: توسط : مجيد

1- خدا را به اندازه احتياجت اطاعت كن
2- به اندازه اي كه طاقت عذاب داري گناه كن
3- براي دنيايت به اندازه اي كه ميماني كار كن
4- براي آخرتت به اندازه اي كه در آن باقي خواهي ماند كار كن
حضرت علي عليه السلام


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه دوازدهم دی 1386 :: 14:27 :: توسط : مجيد

1. خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه اتومبيلي سوار مي شدي، بلکه از تو خواهد پرسيد چند نفر را که وسيله نداشتند به مقصو رساندي.

2. خداوند از تو نخواهد پرسيد زير بناي خانه ات چند متر بود، بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتي.

 3. خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه لباس هايي در کمد داشتي، بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي.

 4. خداوند از تو نخواهد پرسيد بالاترين ميزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسيد آيا سزاوار گرفتن آن بودي.

 5. خداوند از تو نخواهد پرسيد که عنوان و مقام شغلي تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسيد آن را به بهترين نحو انجام دادي.

 6. خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه تعداد دوست داشتي، بلکه از تو خواهد پرسيد براي چند نفر دوست و رفيق بودي.

 7. خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي کردي، بلکه از تو خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار کردي.

 8. خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسيد که چگونه انساني بودي.

 9. خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اين قدر طول کشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي، بلکه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم، به عمارت بهشتي خود خواهد برد.

 10. خداوند از تو نخواهد پرسيد که چرا اين مقاله را براي دوستانت نخواندي، بلکه خواهد پرسيد از خواندن آن براي ديگران در وجدان خود احساس شرمندگي ميکردي؟

 منبع : کتاب مردم شناسي نوشته: ويليامز داجين کو

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه دوازدهم دی 1386 :: 14:24 :: توسط : مجيد

    لشكر گوسفندان كه توسط يك شير اداره مي شود ميتواند لشكران شيران را كه توسط يك گوسفند اداره مي‌دهد شكست دهد

ارسال شده در تاریخ : شنبه یکم دی 1386 :: 8:41 :: توسط : مجيد

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ؛ اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی ، زیبا برقص !!

چارلی چاپلین


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 :: 13:2 :: توسط : مجيد

جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد
پروفسور محمد حسابی

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 :: 8:49 :: توسط : مجيد

برای خوب شدن کافی است از بدی هایمان کم کنیم!!

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه بیستم آبان 1386 :: 10:58 :: توسط : مجيد

آدما اونقدري که فکر ميکنيم هم نابغه نیستند

فقط به قول سهراب سپهري عزيز چشم ها را بايد شست

اگه باور ندارید اینو بخونید



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و هشتم مهر 1386 :: 15:7 :: توسط : مجيد

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير.

با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني


ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و هشتم مهر 1386 :: 13:39 :: توسط : مجيد

افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.

1- روياهاي بزرگي در سر داشته باشيد. افكار بزرگ زندگي شما را متحول خواهد ساخت.

2- يك تصوير خاص از مقصد مسير خود در ذهن تان ترسيم كنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص تر و خاص تر باشد امكان دستيابي شما به آن بيشتر خواهد بود.

3- به گونه اي رفتار كنيد كه گويي شما مالك كسب و كارتان ميباشيد. ولو آنكه براي شخص و شركت ديگري كار ميكنيد. اين نگرش شما بذرهاي موفقيت و استقلال شغلي را در سرنوشت شما خواهد كاشت.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و هشتم مهر 1386 :: 8:13 :: توسط : مجيد

دو راه پایه‌ای و اساسی برای اینکه مغزتان را سالم و سرحال نگه دارید وجود دارد: تنوع و کنجکاوی. وقتی هر کاری که انجام می‌دهید از روی عادت‌تان است و زندگی بر یک روال می‌گذرد، بدانید که وقت تغییر است.

اگر هر شب پیش از خواب جدول حل می‌کنید و این عادت‌تان شده است، وقتش است که تفریح وقت خوابتان را عوض کنید و ورزش دیگری برای مغزتان بیابید. در مورد دنیای دور و برتان کنجکاو باشید و به جستجوی این بروید که بفهمید هر چیزی چگونه کار می‌کند.

این تلاش برای فهمیدن بیشتر به مغزتان کمک می‌کند که سریع‌تر و تاثیرگذارتر عمل کند. 10 کلک ساده هم ما به شما پیشنهاد می‌دهیم تا با به کارگیری آنها کمی ورزش کنید:

1. کتاب بخوانید: یک کتاب انتخاب کنید. کتابی با موضوعی کاملاً جدید. موضوعی که تاکنون در مورد آن اطلاعی نداشتید. هر هفته در یک موضوع جدید کارشناس و خبره شوید. با این کار نه تنها ورزش می‌کنید، بلکه به این همه ناشر و نویسنده ایرانی هم که بازاری برای فروش کتاب‌هایشان پیدا نمی‌کنند کمک می‌کنید.

2. بازی کنید: بازی راه بسیار خوبی برای مغز شماست که مهارت‌هایش را به امتحان بگذارد. سودوکو (جدول اعداد)، جدول کلمات، و بازی‌های الکترونیکی که این روزها در موبایل‌ها به وفور یافت می‌شوند، می‌توانند به بالا رفتن مهارت‌های مغز شما و تقویت حافظه‌تان کمک کنند.

 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هجدهم مهر 1386 :: 13:1 :: توسط : مجيد

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را –که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت:
   -"بیا! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟"
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت.
پدر با تعجب پرسید :"مادرت به تو جغرافی یاد داده؟"
پسر جواب داد:"جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم.

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه پانزدهم مهر 1386 :: 14:39 :: توسط : مجيد

1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید

این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.

2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم

منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه چهاردهم مهر 1386 :: 10:31 :: توسط : مجيد
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
درباره وبلاگ
برگشتن روزگار سهل است:یا رب نظر تو برنگردد