یکی از شاگردان ابو السعید ابوالخیر جلوی پای استاد خم شد تا کفش های استاد را جفت کند که دید کفش ها به یکباره خودشان جلوی پای استاد جفت شدند.بسیار شادمان شد .از این کرامات بسیار دیده بود.استاد پرسید
آیا تو نیز می خواهی چنین کرامتی داشته باشی؟!
شاگرد گفت: بله استاد می خواهم
استاد فرمود : متاسفم.تو هرگزچنین کراماتی نخواهی داشت.ما هیچ نخواستیم تا به همه چیز رسیدیم.